دعای ندبه چیست و چرا صبحهای جمعه خوانده میشود؟
دعای ندبه یکی از مشهورترین دعاهای شیعه برای ابراز دلتنگی، رجاء و تجدید عهد با امام زمان (عج) است.«ندبه» در لغت بهمعنای گریستن و نالهکردن از روی شوق و اندوه است و محتوای این دعا نیز دقیقاً چنین حالوهوایی دارد: روایتِ پیوستهای از تاریخ هدایت الهی، نعمت امامت، غربتِ حق در مقاطع گوناگون و در نهایت فریادِ انتظار برای ظهور منجی.
این متن پژوهشی، با نگاهی تاریخی ـ اعتقادی و کاربردی، تمام آنچه برای شناخت و بهرهگیری عملی از دعای ندبه نیاز دارید را در یکجا گرد آورده است؛ بدون خطوط جداکننده و بدون آدرس سایتها در انتهای پاراگرافها، کاملاً مناسب انتشار وب و بهینه برای سئو.
«طبق توصیه علما، زمانهای اصلی برای قرائت دعای ندبه چهار مناسبت است: عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه. متن دعا در ابتدای خود چنین آمده است:»
الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، وَصَلَّى اللّٰهُ عَلَىٰ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً . اللّٰهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَىٰ مَا جَرىٰ بِهِ قَضاؤُكَ فِي أَوْلِيائِكَ الَّذِينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَدِينِكَ، إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِيلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِيمِ الْمُقِيمِ الَّذِي لَازَوالَ لَهُ وَلَا اضْمِحْلالَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجاتِ هٰذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَزُخْرُفِها وَزِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَ ذٰلِكَ، وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ وَقَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِيَّ وَالثَّناءَ الْجَلِيَّ، وَأَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلائِكَتَكَ، وَكَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ، وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ؛
ستایش ویژۀ خدا، پروردگار جهانیان است و درود و سلام خدا، سلامی کامل، بر سرور ما محمد، پیامبرش و اهلبیت او.
خدایا تو را ستایش، بر آنچه به آن جاری شد قضای تو درباره اولیایت، آنان که تنها برای خود و دینت برگزیدی، آنگاه که برای ایشان اختیار کردی، فراوانی نعمت پابرجایی که نزد توست، نعمتی که تباهی و نابودی ندارد، پس از آنکه بیمیل بودن نسبت به رتبههای این دنیای فرومایه و زیب و زیورش را با آنان شرط کردی، آنان هم آن شرط را از تو پذیرفتند و تو هم وفا نمودن به آن را از جانب آنان دانستی، پس قبولشان کردی و مقرّب درگاهشان نمودی و برای آنان یاد والا و ثنای روشن پیش آوردی و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادی و به وحیات بزرگشان داشتی و از دانشت به آنان عطا کردی؛
وَجَعَلْتَهُمُ الذَّرِيعَةَ إِلَيْكَ، وَالْوَسِيلَةَ إِلَىٰ رِضْوانِكَ، فَبَعْضٌ أَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ إِلَىٰ أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَبَعْضٌ حَمَلْتَهُ فِي فُلْكِكَ، وَنَجَّيْتَهُ وَمَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ، وَبَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَلِيلاً، وَسَأَلَكَ لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ فَأَجَبْتَهُ، وَجَعَلْتَ ذٰلِكَ عَلِيّاً، وَبَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْلِيماً، وَجَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ رِدْءاً وَوَزِيراً، وَبَعْضٌ أَوْلَدْتَهُ مِنْ غَيْرِ أَبٍ، وَآتَيْتَهُ الْبَيِّناتِ، وَأَيَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ، وَكُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَرِيعَةً وَنَهَجْتَ لَهُ مِنْهاجاً، وَتَخَيَّرْتَ لَهُ أَوْصِياءَ؛
و ایشان را دستآویز به سویت و وسیله به جانب خشنودیات قرار دادی، پس بعضی را در بهشت جای دادی تا آنکه از آنجا بیرونش آوردی و بعضی را در کشتی خود حمل نمودی و او را و هر که همراه او ایمان آورده بود به رحمتت از هلاک شدن نجات دادی و بعضی را برای خود دوست صمیمی گرفتی.
و از تو درخواست نام نیک، در میان آیندگان کرد و تو درخواست او را اجابت نمودی و نامش را بلند آوازه کردی و با بعضی از میان درخت سخن گفتی، سخن گفتنی ویژه و برای او برادرش را یاور و وزیر قرار دادی و بعضی را بدون پدر به وجود آوردی و دلایل آشکار به او عنایت فرمودی و به روحالقدس او را حمایت کردی و برای همه آنان شریعت مقرّر فرمودی و راه را روشن و واضح ساختی و جانشینانی اختیار کردی؛
مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ إِلَىٰ مُدَّةٍ، إِقامَةً لِدِينِكَ، وَحُجَّةً عَلَىٰ عِبادِكَ، وَ لِئَلَّا يَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ، وَيَغْلِبَ الْباطِلُ عَلَىٰ أَهْلِهِ وَلَا يَقُولَ أَحَدٌ لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً مُنْذِراً، وَأَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِياً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزىٰ، إِلَىٰ أَنِ انْتَهَيْتَ بِالْأَمْرِ إِلىٰ حَبِيبِكَ وَنَجِيبِكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وآلِهِ؛
نگهبانی پس از نگهبان، از زمانی تا زمانی دیگر، برای برپاداشتن دینت و حجّتی بر بندگانت، برای اینکه حق از جایگاهش برداشته نشود و باطل بر اهل حق پیروز نگردد و احدی نگوید چه میشد اگر برای ما پیامبری بیمدهنده میفرستادی و پرچم هدایت برای ما برپا مینمودی تا بر این اساس از آیاتت پیروی میکردیم، پیش از آنکه خوار و رسوا شویم تا اینکه مقام رسالت و هدایت را به محبوب و برگزیدهات محمد (درود خدا بر او و خاندانش) رساندی؛
فَكانَ كَمَا انْتَجَبْتَهُ سَيِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وَصَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ، وَأَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيْتَهُ، وَأَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ، قَدَّمْتَهُ عَلَىٰ أَنْبِيائِكَ، وَبَعَثْتَهُ إِلَى الثَّقَلَيْنِ مِنْ عِبادِكَ، وَأَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَمَغارِبَكَ، وَسَخَّرْتَ لَهُ الْبُراقَ، وَعَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلَىٰ سَمائِكَ، وَأَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا كانَ وَمَا يَكُونُ إِلَىٰ انْقِضاءِ خَلْقِكَ، ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ، وَحَفَفْتَهُ بِجَبْرَئِيلَ وَمِيكائِيلَ وَالْمُسَوِّمِينَ مِنْ مَلائِكَتِكَ، وَوَعَدْتَهُ أَنْ تُظْهِرَ دِينَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ، وَذٰلِكَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّأَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ؛
پس بود همانگونه که او را برگزیدی، سرور مخلوقاتت و برگزیده برگزیدگانت و برترین انتخاب شدگانت و گرامیترین معتمدانت، او را بر پیامبرانت مقدم نمودی و بر جنّ و انس از بندگانت برانگیختی و مشرقها و مغربهایت را زیر پایش گذاردی و بُراق را برایش به کار گرفتی و آن شخصیت بزرگ را به آسمانت بالا بردی و دانش آنچه بوده و خواهد بود تا سپری شدن آفرینشت را به او سپردی، سپس او را با فرو انداختن هراس در دل دشمن یاری دادی و به جبرائیل و میکائیل و نشانداران از فرشتگانت احاطه کردی و به او وعده دادی که دینش را بر همه دینها پیروز گردانی گرچه مشرکان را خوش نیاید و این کار پس از آن بود که در جایگاه راستی از اهلش جایش دادی؛
وَجَعَلْتَ لَهُ وَلَهُمْ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبٰارَكاً وَ هُدىً لِلْعٰالَمِينَ فِيهِ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً، وَقُلْتَ: ﴿إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾، ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِي كِتابِكَ، فَقُلْتَ: ﴿قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ﴾، وَقُلْتَ: ﴿مٰا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ﴾، وَقُلْتَ: ﴿مٰا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلىٰ رَبِّهِ سَبِيلاً﴾؛
و قرار دادی برای او و ایشان نخستین خانهای که برای مردم بنا شد که در مکه است، خانه بابرکت و مایه راهنمایی برای جهانیان، در آن خانه نشانههای آشکاری است، مقام ابراهیم و هرکه وارد آن شد، در امان بود و در حق آنان فرمودی:
جز این نیست که خدا اراده فرموده، پلیدی را از شما خانواده ببرد و شما را پاک گرداند، پاککردنی شایسته، سپس پاداش محمد را در قرآنت مودّت اهلبیت او قرار دادی و فرمودی: بگو من از شما برای رسالت پاداشی جز مودّت نزدیکانم نمیخواهم و فرمودی: آنچه به عنوان پاداش از شما خواستم، آن هم به سود شماست و فرمودی: من از شما برای رسالت پاداشی نمیخواهم، جز کسی که بخواهد، راهی به جانب پروردگارش بگیرد؛
فَكانُوا هُمُ السَّبِيلَ إِلَيْكَ، وَالْمَسْلَكَ إِلَىٰ رِضْوانِكَ، فَلَمَّا انْقَضَتْ أَيَّامُهُ أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَآلِهِما هادِياً، إِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرَ وَ ﴿لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ﴾، فَقالَ وَالْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، وَقالَ: مَنْ كُنْتُ أَنَا نَبِيَّهُ فَعَلِيٌّ أَمِيرُهُ، وَقالَ: أَنَا وَعَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ وَسائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّىٰ، وَأَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسىٰ، فَقال لَهُ: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىٰ إِلّا أَنَّهُ لَانَبِيَّ بَعْدِي، وَزَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِينَ، وَأَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ وَسَدَّ الْأَبْوابَ إِلّا بابَهُ، ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَحِكْمَتَهُ؛
پس آنان راه به سوی تو بودند و راه به حریم خشنودیات، آنگاه که روزگار آن حضرت سپری شد، نمایندهاش علی بن ابیطالب (درود تو بر آن دو و خاندانشان باد) را، برای راهنمایی برگماشت، چراکه او بیمدهنده و برای هر قومی راهنما بود، پس درحالیکه انبوهی از مردم در برابرش بودند فرمود: هرکه من سرپرست او بودم، پس علی سرپرست اوست، خدایا دوست بدار کسی که علی را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که دشمن علی است و یاری کن هرکه او را یاری کند و خوار کن هرکه او را واگذارد و فرمود:
هر که من پیامبرش بودم، پس علی فرمانروای اوست و فرمود: من و علی از یک درختیم و سایر مردم از درختهای گوناگوناند و جایگاه او را نسبت به خود همچون جایگاه هارون به موسی قرار داد و به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسایی، جز اینکه پس از من پیامبری نیست و دخترش سرور بانوان جهانیان را به همسری او در آورد و از مسجدش برای او حلال کرد، آنچه را برای خودش حلال بود و همه درهایی را که به مسجد باز میشد بست مگر در خانه او را، آنگاه علم و حکمتش را به او سپرد؛
فَقالَ: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بابُها، فَمَنْ أَرادَ الْمَدِينَةَ وَالْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِها مِنْ بابِها، ثُمَّ قالَ: أَنْتَ أَخِي وَوَصِيِّي وَوارِثِي، لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِي، وَدَمُكَ مِنْ دَمِي، وَسِلْمُكَ سِلْمِي، وَحَرْبُكَ حَرْبِي، وَالْإِيمانُ مُخالِطٌ لَحْمَكَ وَدَمَكَ كَمَا خالَطَ لَحْمِي وَدَمِي، وَأَنْتَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَلِيفَتِي، وَأَنْتَ تَقْضِي دَيْنِي، وَتُنْجِزُ عِداتِي، وَشِيعَتُكَ عَلَىٰ مَنابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِي فِي الْجَنَّةِ وَهُمْ جِيرانِي، وَلَوْلا أَنْتَ يَا عَلِيُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِي، وَكانَ بَعْدَهُ هُدىً مِنَ الضَّلالِ، وَنُوراً مِنَ الْعَمىٰ، وَحَبْلَ اللّٰهِ الْمَتِينَ، وَصِراطَهُ الْمُسْتَقِيمَ؛
و فرمود: من شهر علمم و علی دروازۀ آن شهر است، پس هر که اراده شهر علم و حکمت کند، باید از دروازۀ آن وارد شود.
سپس گفت: تو برادر و جانشین و وارث منی، گوشتت از گوشت من و خونت از خون من و آشتی با تو، آشتی با من و جنگ با تو، جنگ با من است و ایمان با گوشت و خونت آمیخته شده، چنانکه با گوشت و خون من درآمیخته و تو فردای قیامت کنار حوض کوثر جانشین منی و تو قرضم را میپردازی و به وعدههای من وفا میکنی و شیعیان تو بر منبرهایی از نورند.
درحالیکه رویشان سپید و در بهشت پیرامون من و همسایگان منند و اگر تو ای علی نبودی، اهل ایمان پس از من شناخته نمیشدند و آن حضرت پس از پیامبر، مایه هدایت از گمراهی و نور از نابینایی و ریسمان استوار خدا و راه راست او بود؛
لَايُسْبَقُ بِقَرابَةٍ فِي رَحِمٍ، وَلَا بِسابِقَةٍ فِي دِينٍ، وَلَا يُلْحَقُ فِي مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبِهِ، يَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما، وَيُقاتِلُ عَلَى التَّأْوِيلِ، وَلَا تَأْخُذُهُ فِي اللّٰهِ لَوْمَةُ لائِمٍ، قَدْ وَتَرَ فِيهِ صَنادِيدَ الْعَرَبِ، وَقَتَلَ أَبْطالَهُمْ، وَناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ، فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقاداً بَدْرِيَّةً وَخَيْبَرِيَّةً وَحُنَيْنِيَّةً وَغَيْرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلَىٰ عَداوَتِهِ، وَأَكَبَّتْ عَلَىٰ مُنابَذَتِهِ، حَتَّىٰ قَتَلَ النَّاكِثِينَ وَالْقاسِطِينَ وَالْمارِقِينَ، وَلَمَّا قَضىٰ نَحْبَهُ وَقَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرِينَ يَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلِينَ لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِي الْهادِينَ بَعْدَ الْهادِينَ، وَالْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَىٰ مَقْتِهِ، مُجْتَمِعَةٌ عَلَىٰ قَطِيعَةِ رَحِمِهِ، وَ إِقْصاءِ وُلَْدِهِ، إِلّا الْقَلِيلَ مِمَّنْ وَفَىٰ لِرِعايَةِ الْحَقِّ فِيهِمْ؛
با نزدیکیاش در خویشاوندی به رسول خدا، کسی بر او پیشی نگرفت و همچنین با سابقهاش در دین، کسی بر او مقدم نبود و در فضیلتی از فضائل هیچکس به او نرسید، کار پیامبر (درود خدا بر او و خاندانش) را پی گرفت و بر اساس تأویل قرآن جنگ میکرد و درباره خدا سرزنش هیچ سرزنشکنندهای را به خود نمیگرفت.
خون شجاعان عرب را، در راه خدا به زمین ریخت و دلاورانشان را از دم تیغ گذراند و با گرگانشان در افتاد، پس به دلهایشان کینه سپرد، کینه جنگ بدر و خیبر و حنین و غیر آنها را، پس دشمنی او را در نهاد خود جا دادند و به جنگ با او رو آوردند تا پیمانشکنان و جفاپیشگان و خارجشدگان از دایره دین را کشت و هنگامیکه درگذشت و او را بدبختترین پسینیان که از بدبختترین پیشینیان کرد، به قتل رساند.
دستور رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش) درباره هدایتکنندگان، از پس هدایتکنندگان [امامان بعد از پیامبر] اطاعت نشد و امّت بر دشمنی نسبت به آن حضرت پافشاری کردند و برای قطع رحم او و تبعید فرزندانش گرد آمدند، مگر اندکی از کسانی که برای رعایت حق درباره ایشان به پیمان پیامبر وفا کردند؛
فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَسُبِيَ مَنْ سُبِيَ، وَأُقْصِيَ مَنْ أُقْصِيَ، وَجَرَى الْقَضاءُ لَهُمْ بِمَا يُرْجىٰ لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، إِذْ كانَتِ الْأَرْضُ لِلّٰهِ ﴿يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾، ﴿وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً﴾، وَلَنْ يُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، فَعَلَى الْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَعَلِيٍّ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما فَلْيَبْكِ الْباكُونَ، وَ إِيَّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النَّادِبُونَ، وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرِفِ الدُّمُوعُ، وَلْيَصْرُخِ الصَّارِخُونَ، وَيَضِجَّ الضَّاجُّونَ، وَيَعِجَّ الْعاجُّونَ، أَيْنَ الْحَسَنُ ؟ أَيْنَ الْحُسَيْنُ ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَصادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ، أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ؛
پس کشته شد آنکه کشته شد و اسیر گشت آنکه اسیر گشت و تبعید شد آنکه تبعید شد و قضا بر آنان جاری شد به آنچه بر آن امید پاداش نیک میرود، زیرا زمین از خداست، آن را به هرکه از بندگانش بخواهد به ارث میدهد و سرانجام از آن پرهیزگاران است
«و منزّه است پروردگار ما که به یقین وعده پروردگارمان انجامشدنی است»
و خدا هرگز از وعده خویش تخلّف نمیکند و او نیرومند حکیم است، پس بر پاکیزگان از اهلبیت محمّد و علی (درود خدا بر ایشان و خاندانشان)، باید گریهکنندگان بگریند و زاریکنندگان زاری کنند و برای مانند آنان باید اشکها روان شود و فریادکنندگان فریاد زنند و شیونکنندگان شیون کنند و خروشندگان بخروشند، حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ فرزندان حسین کجایند؟ شایستهای پس از شایسته دیگر، راستگویی پس از راستگویی دیگر، راه از پس راه کجاست؟
أَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ ؟ أَيْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ ؟ أَيْنَ الْأَقْمارُ الْمُنِيرَةُ ؟ أَيْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ ؟ أَيْنَ أَعْلامُ الدِّينِ وَقَواعِدُ الْعِلْمِ ؟ أَيْنَ بَقِيَّةُ اللّٰهِ الَّتِي لَاتَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ ؟ أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ ؟ أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ ؟ أَيْنَ الْمُرْتَجىٰ لِإِزالَةِ الْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ ؟ أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِيدِ الْفَرائِضِ وَالسُّنَنِ ؟ أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّرِيعَةِ ؟ أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْياءِ الْكِتابِ وَحُدُودِهِ ؟ أَيْنَ مُحْيِي مَعالِمِ الدِّينِ وَأَهْلِهِ ؟ أَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدِينَ ؟ أَيْنَ هادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ ؟ أَيْنَ مُبِيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ ؟ أَيْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَيِّ وَالشِّقاقِ؛
کجاست بهترین برگزیده بعد از بهترین برگزیده؟ کجایند خورشیدهای تابان، کجایند ماههای نورافشان، کجایند ستارگان فروزان، کجایند پرچمهای دین و پایههای دانش، کجاست آن باقیمانده خدا که از عترت هدایتگر خالی نشود، کجاست آن مهیا گشته برای ریشهکن کردن ستمکاران، کجاست آنکه برای راست نمودن انحراف و کجی به انتظار اویند، کجاست آنکه به او امید بسته شده برای از بین بردن ستم و دشمنی،
کجاست آن ذخیره برای تجدید فریضهها و سنّتها، کجاست آن برگزیده برای بازگرداندن دین و شریعت، کجاست آن آرزو شده برای زنده کردن قرآن و حدود آن، کجاست احیاگر نشانههای دین و اهل دین، کجاست درهمشکننده شوکت متجاوزان، کجاست ویرانکننده بناهای شرک و دورویی، کجاست نابودکننده اهل فسق و عصیان و طغیان، کجاست دروکننده شاخههای گمراهی و شکافاندازی؛
أَيْنَ طامِسُ آثارِ الزَّيْغِ وَالْأَهْواءِ ؟ أَيْنَ قاطِعُ حَبائِلِ الْكِذْبِ وَالافْتِراءِ ؟ أَيْنَ مُبِيدُ الْعُتاةِ وَالْمَرَدَةِ ؟ أَيْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْلِيلِ وَالْإِلْحادِ ؟ أَيْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِياءِ وَمُذِلُّ الْأَعْداءِ ؟ أَيْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَى التَّقْوىٰ ؟ أَيْنَ بابُ اللّٰهِ الَّذِي مِنْهُ يُؤْتىٰ ؟ أَيْنَ وَجْهُ اللّٰهِ الَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِياءُ ؟ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ ؟ أَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَناشِرُ رايَةِ الْهُدىٰ؟ أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؛
کجاست محوکننده آثار انحراف و هواهای نفسانی، کجاست قطعکننده دامهای دروغ و بهتان، کجاست نابودکننده سرکشان و سرپیچیکنندگان، کجاست ریشهکنکننده اهل لجاجت و گمراهی و بیدینی، کجاست عزّتبخش دوستان و خوارکننده دشمنان، کجاست گردآورنده قدرت و اقتدار بر پایه تقوا، کجاست دروازۀ به سوی خدا که از آن آمده شود، کجاست جلوه خدا که دوستان به سویش روی آورند، کجاست آن وسیله پیوند بین زمین و آسمان، کجاست صاحب روز پیروزی و گسترنده پرچم هدایت، کجاست گردآورنده پراکندگی صلاح و رضا؛
أَيْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَأَبْناءِ الْأَنْبِياءِ ؟ أَيْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ ؟ أَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلَىٰ مَنِ اعْتَدىٰ عَلَيْهِ وَافْتَرىٰ ؟ أَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِي يُجابُ إِذا دَعا ؟ أَيْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُو الْبِرِّ وَالتَّقْوىٰ ؟ أَيْنَ ابْنُ النَّبِيِّ الْمُصْطَفىٰ، وَابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضىٰ، وَابْنُ خَدِيجَةَ الْغَرَّاءِ، وَابْنُ فاطِمَةَ الْكُبْرَىٰ ؟ بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي وَنَفْسِي لَكَ الْوِقاءُ وَالْحِمىٰ، يَا ابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِينَ، يَا ابْنَ النُّجَباءِ الْأَكْرَمِينَ، يَا ابْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِيِّينَ ، يَا ابْنَ الْخِيَرَةِ الْمُهَذَّبِينَ، يَا ابْنَ الْغَطارِفَةِ الْأَنْجَبِينَ، يَا ابْنَ الْأَطائِبِ الْمُطَهَّرِينَ ، يَا ابْنَ الْخَضارِمَةِ الْمُنْتَجَبِينَ، يَا ابْنَ الْقَماقِمَةِ الْأَكْرَمِينَ ، يَا ابْنَ الْبُدُورِ الْمُنِيرَةِ، يَا ابْنَ السُّرُجِ الْمُضِيئَةِ، يَا ابْنَ الشُّهُبِ الثَّاقِبَةِ، يَا ابْنَ الْأَنْجُمِ الزَّاهِرَةِ؛
کجاست خواهنده خون پیامبران و فرزندان پیامبران، کجاست خواهنده خون کشته در کربلا، کجاست آن پیروز شده بر هر که به او ستم کرد و بهتان زد، کجاست آن مضطّری که اجابت شود هنگامی که دعا کند، کجاست سرسلسله مخلوقات، دارای نیکی و تقوا، کجاست فرزند پیامبر برگزیده و فرزند علی مرتضی و فرزند خدیجه روشن جبین و فرزند فاطمه کبری؟
پدر و مادر و جانم فدایت شود، میخواهم برایت سپر و حصار باشم، ای فرزند سروران مقرّب، ای فرزند نجیبان گرامی، ای فرزند راهنمایان راه یافته، ای فرزند برگزیدگان پاکیزه، ای فرزند بزرگواران نجیب، ای فرزند پاکان پاکیزه، ای فرزند بزرگواران برگزیده، ای فرزند دریاهای بیکران بخشش و رأفت و محبت، ای فرزند ماههای نورافشان، ای فرزند چراغهای تابان، ای فرزند ستارگان فروزان، ای فرزند اختران درخشان؛
يَا ابْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ، يَا ابْنَ الْأَعْلامِ اللَّائِحَةِ، يَا ابْنَ الْعُلُومِ الْكامِلَةِ، يَا ابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ، يَا ابْنَ الْمَعالِمِ الْمَأْثُورَةِ، يَا ابْنَ الْمُعْجِزاتِ الْمَوْجُودَةِ، يَا ابْنَ الدَّلائِلِ الْمَشْهُودَةِ ، يَا ابْنَ الصِّراطِ الْمُسْتَقِيمِ، يَا ابْنَ النَّبَاِ الْعَظِيمِ، يَا ابْنَ مَنْ هُوَ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَى اللّٰهِ عَلِيٌّ حَكِيمٌ، يَا ابْنَ الْآياتِ وَالْبَيِّناتِ، يَا ابْنَ الدَّلائِلِ الظَّاهِراتِ، يَا ابْنَ الْبَراهِينِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ، يَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ، يَا ابْنَ النِّعَمِ السَّابِغاتِ، يَا ابْنَ طٰهٰ وَالْمُحْكَماتِ؛
ای فرزند راههای روشن، ای فرزند نشانههای آشکار، ای فرزند دانشهای کامل، ای فرزند آیینهای مشهور، ای فرزند نشانههای حفظ شده، ای فرزند معجزات موجود، ای فرزند دلیلهای محسوس، ای فرزند راه مستقیم، ای فرزند خبر بزرگ، ای فرزند کسی که در امّ الکتاب، نزد خدا، والا و حکیم است، ای فرزند آیات و نشانهها، ای فرزند دلیلهای آشکار، ای فرزند برهانهای نمایان، ای فرزند حجّتهای رسا، ای فرزند نعمتهای کامل، ای فرزند طه و آیات محکم؛
يَا ابْنَ يس وَالذَّارِياتِ، يَا ابْنَ الطُّورِ وَالْعادِياتِ، يَا ابْنَ مَنْ دَنا فَتَدَلَّىٰ فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىٰ دُنُوّاً وَاقْتِراباً مِنَ الْعَلِيِّ الْأَعْلىٰ، لَيْتَ شِعْرِي أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوىٰ ؟ بَلْ أَيُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرىٰ ؟ أَبِرَضْوىٰ أَوْ غَيْرِها أَمْ ذِي طُوى ؟ عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلَا تُرىٰ، وَلَا أَسْمَعَُ لَكَ حَسِيساً وَلَا نَجْوىٰ، عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ تُحِيطَ بِكَ دُونِيَ الْبَلْوَىٰ وَلَا يَنالَُكَ مِنِّي ضَجِيجٌ وَلَا شَكْوىٰ، بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنَّا، بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ نازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا، بِنَفْسِي أَنْتَ أُمْنِيَّةُ شائِقٍ يَتَمَنَّىٰ مِنْ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ ذَكَرا فَحَنَّا، بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ عَقِيدِ عِزٍّ لَايُسامىٰ؛
ای فرزند یس و ذاریات، ای فرزند طور و عادیات، ای فرزند کسی که نزدیک شد، آنگاه درآویخت تا آنکه در دسترسی و نزدیکی به خدای علی اعلی، به فاصله دو کمان یا کمتر بود، ای کاش میدانستم خانهات در کجا قرار گرفته، بلکه میدانستم کدام زمین تو را برداشته یا چه خاکی؟
آیا در کوه رضوایی یا در غیر آن، یا در زمین ذی طوایی؟ بر من سخت است که مردم را میبینم، ولی تو دیده نمیشوی و از تو نمیشنوم صدای محسوسی و نه رازونیازی، بر من سخت است که تو را بدون من گرفتاری فراگیرد و از من به تو فریاد و شکایتی نرسد، جانم فدایت، تو پنهان شدهای هستی که از میان ما بیرون نیستی، جانم فدایت، تو دوری هستی که از ما دور نیست، جانم فدایت، تو آرزوی هر مشتاقی که آرزو کند، از مردان و زنان مؤمن که تو را یاد کرده، از فراقت ناله کنند، جانم فدایت، تو همپیمان نیرو و توانی که کسی بر او برتری نگیرد؛
بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ أَثِيلِ مَجْدٍ لَايُجارَىٰ ، بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لَاتُضاهىٰ، بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ نَصِيفِ شَرَفٍ لَايُساوَىٰ، إِلىٰ مَتَىٰ أَحارُ فِيكَ يَا مَوْلايَ وَ إِلَىٰ مَتَىٰ ؟ وَأَيَّ خِطابٍ أَصِفُ فِيكَ وَأَيَّ نَجْوَىٰ ؟ عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أُجَابَ دُونَكَ وَأُناغَىٰ ، عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَيَخْذُلَكَ الْوَرَىٰ، عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ يَجْرِيَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ مَا جَرَىٰ، هَلْ مِنْ مُعِينٍ فَأُطِيلَ مَعَهُ الْعَوِيلَ وَالْبُكاءَ ؟ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا ؟ هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْنِي عَلَى الْقَذَىٰ؛
جانم فدایت، تو درخت ریشهدار سرفرازی که همطرازی نپذیرد، جانم فدایت، تو نعمت دیرینهای که او را مانندی نیست، جانم فدایت، تو قرین شرفی که وی را برابری نیست، تا چه زمانی نسبت به تو سرگردان باشم، ای مولایم و تا چه زمان و با کدام بیان، تو را وصف کنم و با چه رازونیازی؟
بر من سخت است که از سوی غیر تو پاسخ داده شوم و سخن مسرّتبخش بشنوم، بر من سخت است که برای تو گریه کنم، ولی مردم تو را واگذارند، بر من سخت است که بر تو بگذرد و نه بر دیگران آنچه گذشت، آیا کمک کنندهای هست که فریاد و گریه را در کنارش طولانی کنم؟ آیا بیتابی هست که او را در بیتابیاش، هنگامی که خلوت کند یاری رسانم؟ آیا چشمی هست که خار فراق در آن جا گرفته، پس چشم من او را بر آن خار خلیده یاری دهد؟
هَلْ إِلَيْكَ يَابْنَ أَحْمَدَ سَبِيلٌ فَتُلْقىٰ ؟ هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ بِعِدَةٍ فَنَحْظىٰ ؟ مَتَىٰ نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَّوِيَّةَ فَنَرْوَىٰ ؟ مَتَىٰ نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مائِكَ فَقَدْ طالَ الصَّدىٰ ؟ مَتىٰ نُغادِيكَ وَنُراوِحُكَ فَنُقِرَّ عَيْناً ؟ مَتىٰ تَرانا وَ نَراكَ وَقَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُرَىٰ أَتَرَانا نَحُفُّ بِكَ وَأَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَقَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً، وَأَذَقْتَ أَعْداءَكَ هَواناً وَعِقاباً، وَأَبَرْتَ الْعُتاةَ وَجَحَدَةَ الْحَقِّ، وَقَطَعْتَ دابِرَ الْمُتَكَبِّرِينَ، وَاجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِينَ، وَنَحْنُ نَقُولُ: الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛
آیا به سوی تو ای پسر احمد راهی هست تا ملاقات شوی، آیا روز ما به تو با وعدهای در میپیوندد تا بهرهمند گردیم، چه زمان به چشمههای پر آبت وارد میشویم تا سیراب گردیم، چه زمان از آب وصل خوشگوارت بهرهمند میشویم؟
که تشنگی ما طولانی شد، چه زمان با تو صبح و شام میکنیم تا دیده از این کار روشن کنیم، چه زمان ما را میبینی و ما تو را میبینیم، درحالیکه پرچم پیروزی را گستردهای، آیا آن روز در میرسد که ما را ببینی که تو را احاطه کنیم و تو جامعه جهانی را پیشوا میشوی درحالیکه زمین را از عدالت انباشتی و دشمنانت را خواری و کیفر چشاندهای و متکبّران و منکران حق را نابود کردهای و ریشه سرکشان را قطع نمودهای و بیخ و بن ستمکاران را برکندهای تا ما بگوییم: ستایش ویژۀ خدا، پروردگار جهانیان است؛
اللّٰهُمَّ أَنْتَ كَشَّافُ الْكَرْبِ [الْكُرَبِ] وَالْبَلْوَىٰ، وَ إِلَيْكَ أَسْتَعْدِي فَعِنْدَكَ الْعَدْوَىٰ، وَأَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَالدُّنْيا ، فَأَغِثْ يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ عُبَيْدَكَ الْمُبْتَلىٰ، وَأَرِهِ سَيِّدَهُ يَا شَدِيدَ الْقُوَىٰ، وَأَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَىٰ وَالْجَوَىٰ، وَبَرِّدْ غَلِيلَهُ يَا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ، وَمَنْ إِلَيْهِ الرُّجْعىٰ وَالْمُنْتَهىٰ . اللّٰهُمَّ وَنَحْنُ عَبِيدُكَ التَّائِقُونَ إِلىٰ وَلِيِّكَ الْمُذَكِّرِ بِكَ وَبِنَبِيِّكَ، خَلَقْتَهُ لَنا عِصْمَةً وَمَلاذاً، وَأَقَمْتَهُ لَنا قِواماً وَمَعاذاً، وَجَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِينَ مِنَّا إِماماً، فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِيَّةً وَسَلاماً وَزِدْنا بِذٰلِكَ يَا رَبِّ إِكْراماً؛
خدایا تو برطرف کننده سختیها و حوادث ناگواری، از تو یاری میطلبم که یاری و کمک تنها نزد توست و تو پروردگار آخرت و دنیایی، پس ای فریادرس درماندگان، به فریاد بنده کوچک گرفتارت برس و سرورش را به او نشان بده، ای دارندۀ نیروهای شگرف و به دیدار سرورش، اندوه و سوز دل را از او بزدای و آتش تشنگیاش را خاموش کن
ای که بر عرش چیرهای و بازگشت و سرانجام به سوی اوست، خدایا، ما بندگان به شدّت مشتاق به سوی ولی تو هستیم، آنکه مردم را به یاد تو و پیامبرت اندازد و تو او را برای ما نگهبان و پناهگاه آفریدی و او را قوم و امان ما قرار دادی و او را پیشوای اهل ایمان از گروه ما گرداندی، از جانب ما به او درود و سلام برسان و به این وسیله رأفت و محبت بر ما را ای پروردگار بیفزا؛
وَاجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنا مُسْتَقَرّاً وَمُقاماً، وَأَتْمِمْ نِعْمَتَكَ بِتَقْدِيمِكَ إِيَّاهُ أَمامَنا حَتَّىٰ تُورِدَنا جِنَانَكَ وَمُرافَقَةَ الشُّهَداءِ مِنْ خُلَصائِكَ . اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ رَسُولِكَ السَّيِّدِ الْأَكْبَرِ وَعَلَىٰ أَبِيهِ السَّيِّدِ الْأَصْغَرِ وَجَدَّتِهِ الصِّدِّيقَةِ الْكُبْرىٰ فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلَّى اللّٰه عَليْهِ وآلِهِ وَعَلَىٰ مَنِ اصْطَفَيْتَ مِنْ آبائِهِ الْبَرَرَةِ وَعَلَيْهِ أَفْضَلَ وَأَكْمَلَ وَأَتَمَّ وَأَدْوَمَ وَأَكْثَرَ وَأَوْفَرَ مَا صَلَّيْتَ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيائِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ؛
و جایگاه او را، جایگاه و اقامتگاه ما قرار ده و نعمتت را با پیش انداختن او در پیش روی ما کامل گردان تا ما را وارد بهشتهایت نماید و به همنشینی شهیدان از بندگان خالصت نائل کند. خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و درود فرست بر محمّد جدّ او و رسولت، آن سرور بزرگتر و بر پدرش آن سرور پس از پیامبر و بر جدّهاش صدّیقه کبری، فاطمه دختر محمّد و بر کسانی که برگزیدی، از پدران نیکوکارش و بر او، برترین و کاملترین و تمامترین و بادوامترین و بیشترین و فراوانترین درودی که بر یکی از برگزیدگانت و انتخابشدگانت از میان آفریدگانت فرستادی؛
وَصَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً لَاغايَةَ لِعَدَدِها، وَلَا نِهايَةَ لِمَدَدِها، وَلَا نَفادَ لِأَمَدِها، اللّٰهُمَّ وَأَقِمْ بِهِ الْحَقَّ، وَأَدْحِضْ بِهِ الْباطِلَ، وَأَدِلْ بِهِ أَوْلِياءَكَ، وَأَذْلِلْ بِهِ أَعْداءَكَ، وَصِلِ اللّٰهُمَّ بَيْنَنا وَبَيْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدِّي إِلىٰ مُرافَقَةِ سَلَفِهِ، وَاجْعَلْنا مِمَّنْ يَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ، وَيَمْكُثُ فِي ظِلِّهِمْ، وَأَعِنَّا عَلَىٰ تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ إِلَيْهِ، وَالاجْتِهادِ فِي طاعَتِهِ، وَاجْتِنابِ مَعْصِيَتِهِ، وَامْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ، وَهَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَدُعاءَهُ وَخَيْرَهُ مَا نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ، وَفَوْزاً عِنْدَكَ، وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقبُولَةً، وَذُنُوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً، وَدُعاءَنا بِهِ مُسْتَجاباً؛
درود فرست، درودی که پایانی برای عددش و نهایتی برای مدتش و به آخر رسیدنی برای زمانش نباشد، خدایا حق را به وسیله او برپا دار و باطل را به او نابود کن و دوستانت را به سبب آن حضرت به دولت برسان و دشمنانت را به دست او خوار گردان و پیوندده خدایا بین ما و او،
پیوندی که ما را به همنشینی گذشتگان او برساند و ما را از آنانی قرار ده که به دامان عنایتشان چنگ زنند و در سایه لطفشان اقامت کنند و ما را بر پرداخت حقوقش و کوشش در فرمانبرداریاش و دوری از نافرمانیاش کمک کن و بر ما به خشنودیاش منّت نه و رأفت و رحمت و دعای خیر آن حضرت را به ما ببخش تا حدّی که به سبب آن به رحمت گستردهات و رستگاری در پیشگاهت برسیم، خدایا به وسیله او نمازمان را پذیرفته و گناهانمان را آمرزیده و دعاهایمان را مستجاب گردان؛
وَاجْعَلْ أَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً، وَهُمُومَنا بِهِ مَكْفِيَّةً، وَحَوَائِجَنا بِهِ مَقْضِيَّةً، وَأَقْبِلْ إِلَيْنا بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ، وَاقْبَلْ تَقَرُّبَنا إِلَيْكَ، وَانْظُرْ إِلَيْنا نَظْرَةً رَحِيمَةً نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ ثُمَّ لَاتَصْرِفْها عَنَّا بِجُودِكَ، وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِكَأْسِهِ وَبِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً هَنِيئاً سائِغاً لَاظَمَأَ بَعْدَهُ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .
خدایا روزیهایمان را به سبب او گسترده و اندوهمان را برطرف شده و حاجتهایمان را برآورده فرما و به سوی ما به جلوه کریمت روی آور و تقرّبمان را به سویت بپذیر و به ما نظر کن نظری مهربانانه که کرامت را نزد تو، به وسیله آن نظر به کمال برسانیم و آن نظر مهربانانه را به حق جودت از ما مگردان و از حوض جّدش (درود خدا بر او و خاندانش) با جام او به دست او، سیرابمان کن، سیرابشدنی کامل و گوارا و خوش که پس از آن تشنگی نباشد، ای مهربانترین مهربانان.
آنگاه به صورتی که گذشت «نماز زیارت» میخوانی و به آنچه خواهی دعا میکنی، که انشاءالله به اجابت خواهد رسید.
معرفی اجمالی و جایگاه عبادی
دعای ندبه، متنی دعایی ـ خطابی است که مخاطبِ اصلی آن خداوند است و در مسیر گفتوگو با حق، بهطور پیوسته از پیامبران الهی و سپس پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع) یاد میکند و در پایان، به گمشدهی انسان مؤمن در عصر غیبت میرسد: «امامِ حاضرِ غایب». ساختار این دعا از «حمد و ثنا» آغاز میشود، با «تاریخ نعمتها» ادامه مییابد، به «بیان فلسفه ولایت» و «مصائب امت» میرسد و در نهایت با «ندبه و اشتیاقِ دیدار» و «دعا برای فرج» ختم میشود. از منظر عبادی، خواندن این دعا نوعی مراقبهی هفتگی است: مؤمن، هر بار که ندبه میخواند، جایگاه خود را در نسبت با امام، رسالتهای اخلاقی ـ اجتماعی خویش و امید به آینده روشن بازتعریف میکند.
زمانهای توصیهشده برای قرائت
هرچند دعای ندبه در تمام ایام سال قابل قرائت است، سنت دینی و سیرهی دینداران سه محور زمانی را برجسته کرده است: نخست، صبحهای جمعه که در فرهنگ شیعی «عید و روز تجدید عهد با امام» دانسته میشود؛ دوم، عید فطر و عید قربان که نمادهای بزرگ عبودیت و بازگشت به خدا هستند؛ و سوم، عید غدیر که روز اعلام ولایت و استمرار هدایت پس از پیامبر است. جمعهها برای ندبه، کارکردی روانشناختی نیز دارد: آغازِ تعطیل هفتگی با یادِ منجی، ذهن را از پراکندگی رها و دل را به امید سامان میدهد.
تعریف مفهومی: «ندبه» بهمثابه تربیتِ انتظار
«انتظار» در مکتب اهلبیت (ع) صرفاً یک حالت منفعلانه نیست؛ «انتظارِ سازنده» است که اخلاق، عمل، معرفت و اجتماع را در جهتی الهی سامان میدهد. دعای ندبه برنامهای منسجم برای این تربیت است. در آن، مفاهیم کلیدی مانند «ولایت» (به انگلیسی: Wilayah)، «بیعت»، «حجتِ الهی»، «غیبت» (به انگلیسی: Occultation) و «فرج» بهشکلی خطابی و عاطفی بازخوانی میشود. گوینده، پس از مرور تاریخ هدایت، میپذیرد که گسست از ولایت، ریشهی بحرانهاست؛ سپس با بیان رنجِ دوری از امام، به مسئولیتهای خود در عصر انتظار اشاره میکند: پاکسازی درون، عدالتطلبی، وفاداری به پیمان و آمادگی برای یاری حق.
سیر تاریخی و منابع کهن

دعای ندبه در سنت شیعی از قرون میانه اسلامی بهصورت مکتوب در دسترس بوده و در مجموعههای دعایی معتبر ثبت شده است. نامهای بزرگی همچون محدّثان و فقیهان شیعه، این دعا را نقل یا توصیه کردهاند و همین پشتوانهی سنتی، موجب اطمینان عملی مؤمنان به قرائت آن شده است. هرچند میان پژوهشگرانِ نسخهشناس درباره سلسله سندِ دقیق و اعتبار رجالی برخی واسطهها گفتوگوهایی وجود دارد، شهرت عملی و پذیرش عمومیِ دعا در عبادتهای جمعی، جایگاه آن را تثبیت کرده است. از دوران متأخر، کتابهایی مانند مفاتیحالجنان، دعای ندبه را در کنار ادعیهی مشهوری چون کمیل، توسل و صباح قرار دادهاند تا در دسترس عموم باشد.
نسبت دعای ندبه با مهدویت
مضمون مرکزی ندبه، تبیین «پروژه الهیِ هدایت» از آدم تا خاتم و سپس استمرار آن در «امامت» است؛ در این روایت، تاریخ به نقطهای حسّاس میرسد: «غیبتِ آخرین حجت». در اینجا، دعا زبانِ اشک و امید میشود: شکوه از طولانیشدن فراق، درخواست برای تعجیل در فرج، و تمنای دیدارِ پیشوایی که جهان را سرشار از قسط و عدل میسازد. همین پیوند پررنگ با مهدویت است که ندبه را به متنی هویتی برای جمعهای منتظر بدل کرده؛ جمعهایی که هر جمعه با نوای «أین»های متوالی، هم حافظهی تاریخی و هم افق آیندهشان را تازه میکنند.
ساختار روایی و بلاغی متن
از منظر زبانشناختی و صناعات ادبی، دعای ندبه متنی بسیار خوشتراش است. در آن، «تکرار هنری» برای تاکیدِ عاطفی، «استعاره» برای فشردهسازی معنا، و «طباق و مقابله» برای برجستهسازیِ دوگانهی حق و باطل بهکار رفته است. مهمتر از همه، «پرسش خطابی» چونان شاکلهای موسیقایی، ریتم دعا را شکل میدهد؛ پرسشهایی از سنخ «کجاست…؟» که مخاطب را از تاریخ گذشته به اکنونِ فقدان هدایتِ عینی میآورند و به آیندهی ظهور پرتاب میکنند. ترکیبِ «حمد» و «مصیبت»، «عقل» و «عاطفه»، «تاریخ» و «آیندهنگری» در این متن، راز ماندگاریِ اثر در ضمیر جمعیِ شیعیان است.
مضامین کلامی و اعتقادی
۱) توحید و ربوبیت: دعا با حمد الهی آغاز میشود تا محورِ تمام روایت، خدا باشد. این تکیهگاه توحیدی باعث میشود که حتی «اندوهِ غیبت» به «تسلیم و توکل» منتهی گردد. ۲) نبوت و ختم رسالت: شرح نعمتهای خدا بر بندگان، با بعثت پیامبران معنا مییابد و در نهایت به «نبوت خاتم» میرسد؛ یعنی هدایت به اوج رسیده و قرار است با «ولایت» استمرار یابد. ۳) امامت: درک صحیح از «جانشینی الهی» و «حجیت» اهلبیت، کانون تفسیر تاریخ در ندبه است. ۴) غیبت: غیبت بهمثابه آزمون بزرگ امت، که در آن «حق» نه از میان رفته و نه خاموش شده، بلکه بهطور خاص از چشمها پنهان گشته است. ۵) فرج و عدالت جهانی: پایانِ مطلوب تاریخ، تحقق وعده قسط و عدل بر زمین است؛ دعای ندبه با تمنای عملی برای این فرجام، امید را به اراده و اقدام اخلاقی پیوند میزند.
سلوک فردیِ منتظر در آینه ندبه
اگر ندبه صرفاً گریه بود، اثرش به تخلیه هیجانی محدود میشد؛ اما ندبه، «نقشهی سلوک» است. در سطح فردی، چهار محور تربیتی دارد: نخست، خودآگاهی تاریخی؛ مؤمن میفهمد از کجا آمده و به کدام مسیر تعلق دارد. دوم، خودسازی اخلاقی؛ چون یاریِ امام به یارانی پاکنهاد نیاز دارد. سوم، معرفتافزایی؛ ندبه بارها بر بصیرت تاکید دارد تا احساسات، کور و بیضابطه نماند. چهارم، اقدام اجتماعی؛ انتظار، موضعگیری عملی در برابر ستم، دفاع از مظلوم و تلاش برای اصلاح است. این چهارگانه، «منتظر» را از انفعال خارج و به کنشگری مؤثر بدل میکند.
کارکردهای جمعی و تمدنی
دعای ندبه، یک آیین اجتماعی نیز هست. محفل ندبه در مساجد، حسینیهها و حتی خانهها، «حافظه جمعی» میسازد؛ نسلها را به کانونِ واحدی از معنا پیوند میدهد و سبب میشود مفاهیمی مانند «ولایت» و «عدالت» از سطح شعار به سطح سبکزندگی نزدیک شوند. از منظر فرهنگپژوهی دینی، این زمینهسازیِ جمعی، سرمایه اجتماعیِ دینداران را تقویت میکند: احساس تعلق، شبکههای حمایتی، اعتماد و امید عمومی. در بزنگاههای تاریخی، همین سرمایه اجتماعی بوده که انگیزه مقاومت، همیاری و ایثار را رقم زده است.
نسبت ندبه با دیگر ادعیه
دعای ندبه از حیث مضمون، همسایهی دعاهایی چون «سلام بر آل یاسین»، «دعای عهد» و «دعای فرج» است؛ با این تفاوت که قالب رواییِ ندبه طولانیتر و داستانگوتر است. اگر دعای عهد بیشتر بر عهد صبحگاهی و یاری عملی تمرکز دارد و دعای فرج بر تعجیل در گشایش، ندبه از «دردِ طولانیِ دوری» سخن میگوید و همزمان «معرفتِ تاریخیِ راه» را به مخاطب یادآور میشود. در برنامه عبادی هفتگی، ترکیب این متون، سلوکی متوازن پدید میآورد: معرفت، محبت، مسئولیت.
آداب و شیوه قرائت گامبهگام
نکته اول: نیت و حضور قلب. پیش از آغاز، چند لحظه سکوت، تنفس عمیق و توجه به اینکه این «سخن با خدا»ست. نکته دوم: آغاز با صلوات و حمد. این چینش، روح را در مدار توحید قرار میدهد. نکته سوم: قرائت شمرده و معناگرا. بهتر است پیش از خواندن، ترجمه را مرور کنید تا هر جمله به جان بنشیند. نکته چهارم: مکثهای کوتاه. در مواضع پرسشهای خطابی یا فرازهای «أین»، مکثی کوتاه کنید تا عاطفه و اندیشه به تعادل برسد. نکته پنجم: دعا برای دیگران. در بخشهای پایانی، جمعیخواندن و آمینگفتن، تجربه معنوی را ژرفتر میکند. نکته ششم: ختم با درخواستهای مشخص. برای تغییر اخلاقی و اجتماعیِ ملموسِ هفته پیشِرو نیت کنید: صلح با خانواده، یاری نیازمند، جبران حقی که بر گردن دارید.
وجوه هنری: موسیقی، نغمه و روایت
خوانش ندبه در سنت آیینی، غالباً با «لحنِ حزنآلودِ وقارمند» همراه است؛ نه شیوهای هیجانیِ زودگذر و نه بیروح. ریتم طبیعی متن، بر مدار تکرارِ پرسشها میچرخد و این تکرار، قابلیت ملودیک بالایی دارد. اگر قاری، در اوج و فرودها «داینامیک» را کنترل و از تحریرهای طولانیِ خارج از وزن پرهیز کند، معنا قربانی موسیقی نمیشود. از حیث روایت، بهتر است قاری بهجای تاکید بر سوگِ صرف، «افقِ امید» را در پایان هر فراز برجسته کند تا «حُسنِ ختامِ فرجخواهانه» بهروشنی شنیده شود.
پرسشهای رایج و پاسخهای دقیق
آیا دعای ندبه فقط برای جمعههاست؟ خیر؛ جمعهها زمانِ ممتاز است، نه منحصر. میتوانید در هر روز، مخصوصاً در بحرانهای فردی و اجتماعی، آن را بخوانید. آیا بدون دانستن عربی، قرائت اثر دارد؟ بله؛ نیت و توجه قلبی اصل است. اما توصیه میشود معنا را بیاموزید تا اثرها چندبرابر شود. آیا میتوان بخشی از دعا را خواند؟ اگر فرصت محدود است، گزیدهخوانی مانع نیست؛ بااینحال، همه دعا منسجم است و خواندن کامل، تجربهای جامعتر میآفریند. آیا اشک و گریه شرط است؟ نه؛ «حزنِ عاقلانه» و «امیدِ مسئولانه» هدف است. گریه، اگر به عمل اخلاقی و اجتماعی نینجامد، کامل نیست. آیا در ندبه نفرین بر اشخاص معاصر وجود دارد؟ ندبه، متنی کلانتاریخی است؛ مرز میان حق و باطل را در طول تاریخ بازمینمایاند و مؤمن را به موضعگیری اخلاقی دعوت میکند، نه به کینهورزی شخصی.
پیوند اخلاق فردی با عدالت اجتماعی
ندبه، عاطفه را به اخلاق و اخلاق را به عدالت پیوند میزند. از درونِ دلِ سوزان، «مسئولیتِ یاریِ حق» زاده میشود؛ مسئولیتی که بر سه قاعده استوار است: دانش (تا به خطا راه نبریم)، انصاف (تا حقِ دیگران را رعایت کنیم) و استقامت (تا در برابر فشارها نلغزیم). هرگاه جامعهای این سه را تمرین کند، «انتظار» از شعار به «تمدنسازی» نزدیک میشود. به بیان دیگر، ندبه فقط ناله نیست؛ «برنامهی ساختنِ خود و جامعه» است.
چیستیِ غیبت در آینه ندبه
غیبت، فقدان حجت نیست؛ پنهانبودن او از دیدگان است تا زمین از برهان الهی خالی نماند و بندگان در بوته آزمایش رشد کنند. در این دستگاه فکری، مسئولیتِ مؤمن دوگانه است: «ثبات در ایمان» و «کوشش برای زمینهسازیِ ظهور». ندبه این دو را با هم میخواهد: هم پایداریِ دل، هم پویاییِ عمل. نتیجه اینکه «منتظرِ واقعی» کسی است که اگر امروز منجی بیاید، در اندیشه و اخلاق و مهارتهای اجتماعی آماده یاری باشد.
آموزش گامبهگام برای جلسههای خانوادگی و هیئتی
۱) آمادهسازی فضا: نور ملایم، قرآنِ گشوده، تصویر یا تابلویی از مفاهیم انتظار، و سکوت کوتاه پیش از آغاز. ۲) تلاوت آیات متناسب با امید و انتظار (مانند آیاتی درباره وعده نصرت). ۳) قرائت دستهجمعیِ بخشهای منتخب، با تقسیم سطرها میان افراد برای مشارکتجویی. ۴) ترجمهخوانیِ فهممحور: پس از هر بند، یک نفر ترجمه روان را بخواند. ۵) گفتوگوی کوتاه: «این بند برای زندگی این هفته ما چه معنایی دارد؟» ۶) نیتِ عمل: هرکس یک اقدام کوچک اما مشخص برای هفته آینده اعلان کند (کمک به نیازمند، اصلاح یک رفتار، ادای دِین). ۷) ختم با دعای فرج و صلوات.
خطاهای رایج در اجرای ندبه و راهحلها
افراط در موسیقیپردازی و غفلت از معنا: راهحل، تقدمِ معنا و رعایت وزن طبیعی متن است. شتابزدگی در قرائت: بهتر است سرعت را کم و مکثها را تنظیم کنید. بیتوجهی به ترجمه: توصیه به چاپ و توزیع ترجمهی روان در جلسه. تبدیل ندبه به آیینِ صرفاً احساسی: با افزودن «بخش گفتوگو و تصمیمِ عمل»، توازن عقل و عاطفه حفظ میشود. شخصیسازی افراطیِ دعا: ندبه زبانِ جمع است؛ از «ما» بگویید، نه فقط «من».
تمایزهای نسخهای و نکات متنشناختی
در سنت نسخهشناسیِ ادعیه، کاملاً طبیعی است که اختلافات لفظیِ جزئی میان نسخهها دیده شود؛ این تفاوتها غالباً در چینش برخی جملات، طول یا کوتاهی چند بند و نحوهی تکرارهاست. آنچه امروز در اغلب مجموعههای ادعیه در دسترس عموم است، نسخهای متعارف و یکدست بهشمار میآید که تجربهی جمعیِ دینداران آن را تثبیت کرده است. توصیه میشود در جلسههای عمومی، از همان نسخهی رایج استفاده و تنها در جلسات آموزشی تخصصی به مقایسهی نسخهها پرداخته شود تا تمرکز جمع از معانی اصلی منحرف نشود.
پیوند ندبه با اخلاق حرفهای و زندگی روزمره
ندبه را میتوان «آیینِ صبحِ جمعهی حرفهایها» نامید: صبحی که مدیر، کارمند، دانشجو، پژوهشگر و پدر و مادرِ خانواده، برنامه هفتگی اخلاقیِ خود را بازتنظیم میکنند. از متن ندبه، پنج اصل کاربردی برای زندگی امروز بیرون میآید: امانتداری در کار؛ راستی در گفتار و گزارش؛ عدالت در قیمتگذاری و قراردادها؛ مهربانی و پیشدستی در خدمت؛ و امیدِ عقلانی در سختیها. اگر هر جمعه یک اصل را تمرین کنیم، پس از چند ماه، «نقشهی سلوکِ ندبه» بهطور ملموس در زیستِ فردی و اجتماعی ما دیده میشود.
الگوی تدریس دعای ندبه برای نوجوانان
با نوجوانان، باید روایتمحور بود: قصهی کوتاهی از یک قهرمان عدالتخواه بگویید، سپس پیوندش را با مفهوم «منتظرِ یارِ عدالت» نشان دهید. در گام دوم، یک بند از ندبه را انتخاب و واژگان کلیدیاش را معنی کنید. در گام سوم، از ایشان بخواهید «ترجمه خلاق» بنویسند: یعنی معنای بند را به زبان امروز و تجربههای خودشان بازآفرینی کنند. در گام چهارم، پروژهی کوچک اجتماعی تعریف کنید: جمعآوری کمک برای نیازمند، پاکسازی یک محیط عمومی یا حل یک تعارض خانوادگی. این پیوندِ «دعا ـ عمل»، نوجوان را به ندبه نزدیک و از دینداریِ منفعل دور میکند.
پاسخ به شبهاتِ رایج
شبهه اول: دعای ندبه احساسزده است و عقلانی نیست. پاسخ: متن، تاریخِ هدایت را با استدلال بازگو میکند و تنها در اوجهای عاطفی از «ندبه» بهره میبرد؛ عقل و عاطفه همافزا هستند. شبهه دوم: ندبه جامعه را منفعل میکند. پاسخ: درک درست از انتظار، به اقدام برای عدالت و اصلاح میانجامد؛ انفعال محصول بدفهمی است، نه متن دعا. شبهه سوم: تفاوتهای نسخهای، اعتبار دعا را زیر سؤال میبرد. پاسخ: اختلافات جزئی در سنت متنی، طبیعی و مدیریتپذیر است؛ هسته معنایی و هویت عبادیِ دعا ثابت مانده است. شبهه چهارم: چرا اینهمه تأکید بر گریه؟ پاسخ: گریه در فرهنگ دینی، ابزار پالایش روان و پیوند با حقیقت است، اما مطلوبِ نهایی، «تصمیمِ اخلاقی و اجتماعیِ درست» است.
جمعبندی نهایی: ندبه بهمثابه «نقشه راهِ امید»
دعای ندبه، آینهای است که در آن، گذشته و آینده به هم میرسند: از آدم تا خاتم، از غدیر تا غیبت، و از غربت تا فرج. مؤمنِ امروز اگر بخواهد میان این نقاط، خطی روشن رسم کند، هر جمعه با ندبه آغاز میکند: تاریخ را به یاد میآورد، بیعت را تازه میسازد، خطاهای هفته را جبران میکند و برای هفته تازه تصمیم میگیرد. آنگاه «انتظار» دیگر تعلیقِ بیپایان نیست؛ پروژهای است برای ساختنِ خویشتن و جامعه. چنین است که ندبه، نه فقط نیایشی زیبا، که «منشوری برای زندگیِ امیدمحور» میشود.
پیوست کاربردی: چکلیست اجرای جلسه ندبه در ۳۰ دقیقه
۱) آمادهسازی یک دقیقهایِ نیت و سکوت ۲) قرائت یک صفحه از قرآن یا یک زیارت کوتاه ۳) خواندن بندهای آغازین ندبه با ترجمه روان ۴) مکث و گفتوگوی سه دقیقهای: «این بند چه مسئولیتی به ما میدهد؟» ۵) خواندن بخش پرسشهای خطابی و «أین»های ندبه با لحن هماهنگ جمع ۶) تصمیمِ هر نفر برای یک اقدام کوچک هفته ۷) ختم با دعای فرج و صلوات. این الگو، کوتاه اما اثرگذار است و بهراحتی در خانهها، خوابگاهها و محیطهای کاری قابل اجراست.
خلاصه نویسی
دعای ندبه متنی مناجاتی و شیعی برای ابراز شوق و اندوهِ فراق نسبت به امام زمان(عج) است. در آن، نعمتهای الهی و تاریخ هدایت از آدم تا پیامبر اسلام یادآوری میشود، سپس به ولایت اهلبیت(ع) و مسئله غیبت پرداخته و از خدا برای تعجیل در فرج و برقراری عدالت جهانی درخواست میشود. این دعا معمولاً صبحهای جمعه و در عیدهای فطر، قربان و غدیر قرائت میشود و هدفش تقویت امید، پیوند قلبی با امام و تجدید عهد با مسیر هدایت است.






